الشيخ البهائي العاملي

252

الكشكول

علمي كه ازان چو شوي محفوظ * گردد دل تو لوح المحفوظ علمي بطلب كه كتابي نيست * يعني ذوقيست خطابي نيست علمي كه نسازدت از دوني * محتاج به آلت قانوني علمي بطلب كه نمايد راه * وز سر أزل كندت آگاه علمي بطلب كه جدالي نيست * حاليست تمام ومقالي نيست علمي كه مجادله را سبب است * نورش ز چراغ أبو لهب است علمي بطلب كه گزافي نيست * اجماعيست وخلافي نيست علمي كه دهد بتو جان نو * علم عشقت زمن بشنو عشقست كليد خزائن جود * ساري در همه ذرات وجود غافل تو نشسته بمحنت ورنج * وندر بغل تو كليد گنج جز حلقهء عشق مكن در گوش * از عشق بگو در عشق بكوش علم رسمي همه خذلانست * در عشق آويز كه علم آنست آن علم ز تفرقه برهاند * آن علم تو را ز تو بستاند آن علم تو را ببرد برهى * كز شرك خفى وجلى برهى آن علم ز چون وچرا خاليست * سرچشمهء آن على عاليست ساقى قدحى ز شراب ألست * كه نه خستش پا نفسردش دست در ده به بهائي دلخسته * آن دل بقيود جهان بسته تا كندهء حرص ز پا شكند * وين تخته كلاه ز سر فكند في الشوق إلى صحبة أصحاب الحال وأرباب الكمال : عشاق جمالك قد غرقوا * في بحر صفاتك واحترقوا في باب نوالك قد وقفوا * ولغير جمالك ما عرفوا نيران الفرقة تحرقهم * أمواج الأدمع تغرقهم كر باي نهند بجاي سر * در راه طلب زيشان بگذر كه نمىدانند ز شوق لقا * با را از سر سر را از با من غير زلالك ما شربوا * وبغير خيالك ما طربوا صدمات جمالك تفنيهم * نفحات وصالك تحييهم كم قد أحيوا كم قد ماتوا ؟ * عنهم في العشق روايات